تبلیغات
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز
دور اما نزدیک

دور اما نزدیک
بیایید فاصله هارو کم کنیم
قالب وبلاگ
سلام بچه ها حالتون که ان شاءا... خوبه راستی از دانشگاه و دانشجوهاش"به خصوص گل هاش" چه خبر
این وبلاگ متعلق به تمام شماست،شما همه نویسندگان اون هستید،منم فقط یه داوطلبم
پس برای ارسال مطلب با من تماس بگیرید09135174179
مخلص شما مهدی...
[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 11:38 ق.ظ ] [ مهدی ابوئی مهریزی ]
نظرات

خداوند


روز اول آفتاب را آفرید


روز دوم دریا را


روز سوم صدا را


روز چهارم رنگ ها را


روز پنجم حیوانات را


روز ششم انسان را


 


و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیز را نیافریده است


پس تو را برای من آفرید


تو را به خاطر کسانی که نمی شناختم         دوست می دارم


تو را به خاطر روزهایی که نمی زیسته ام    دوست می دارم


تو را به خاطر عطر قطره های باران ، به خاطر گلها دوست می دارم


تو را به خاطر کسانی که دوست نمی داشتم دوست می دارم


 


تو را به خاطر دوست داشتن


 دوست می دارم


[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 02:04 ق.ظ ] [ امیرحسین دهقانیزاده ]



 عجایبی که فقط در ایران می توان دید





















































[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ حیدر محمدی ]
4ef1764c20588618fd1f284d971d3ba1_resize.jpg
بهترین بازی ایرانی در انتظار شما ایرانیان است.
بلاخره نسخه 5 سری شاهزاده ایرانی هم روانه بازار شد .آخرین نسخه سری بازی شاهزاده ایرانی را باید بهترین بازی این سری به شمار آوریم که به جرات یکی از بهترین بازی های امسال خواهد بود
ادامه مطلب
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]

تصویر بی نظیری است از گروهی از زنان دربار قاجاری که گویی دوربین را غریبه نیافته و شکلک ساخته‌اند. با گذشت زمان هنوز این عکس لبخند بر لب می‌نشاند. در این تصویر، عصمت‌الملوک دختر دوست محمدخان معیرالممالک و نوه ناصرالدین شاه قاجار در میان بستگانش دیده می شود.عکس بی نظیری از شکلک درآوردن زنان قاجاری !


[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 08:07 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]
جدیدترین اس ام اس های تبریک روز مادر و روز زن
▓▒░♥♥♥به بهشت نمیروم اگر تو آنجا نباشی مادر. ♥♥♥ █▓▒░
روزت مبارك

اس ام اس تبریک روز مادر - اس ام اس تبریک روز زن

در زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است.
مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان كه از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارك مادر

اس ام اس تبریک روز مادر - اس ام اس تبریک روز زن

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنكه مادر است

ادامه مطلب
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]
آلبوم جدید و فوق العاده زیبای علیرضا افتخاری به نام جام مصفّا … با ۳ کیفیت
( آهنگسازان : مرحوم استاد حبیب الله بدیعی ، محسن حسینی ، علیرضا افتخاری
( ترانه سرایان : اسماعیل نواب صفا ، بیژن ارژن ، رهی معیری ، نصرالله مردانی و امیر خسرو دهلوی )

 ۰۱-Khande Gol.mp3 9.5 MB Apr-08-12
 ۰۲ -Bagh Roya.mp3 10.7 MB Apr-08-12
 ۰۳ -Khiyalestan Mastan.mp3 8.5 MB Apr-08-12
 ۰۴ -Khiyal Angiz.mp3 9.4 MB Apr-08-12
 ۰۵ -Ashk.mp3 9.8 MB Apr-08-12
 ۰۶ – Kam Hezar Sale.mp3 8.4 MB Apr-08-12
 ۰۷ -Khane Barandaz.mp3 8.1 MB Apr-08-12
 ۰۸ -Jame Mosaffa.mp3 8.5 MB Apr-08-12

 ۰۱-Khande Gol.mp3 3.8 MB Apr-08-12
 ۰۲ -Bagh Roya.mp3 4.3 MB Apr-08-12
 ۰۳ -Khiyalestan Mastan.mp3 3.4 MB Apr-08-12
 ۰۴ -Khiyal Angiz.mp3 3.8 MB Apr-08-12
 ۰۵ -Ashk.mp3 4 MB Apr-08-12
 ۰۶ – Kam Hezar Sale.mp3 3.4 MB Apr-08-12
 ۰۷ -Khane Barandaz.mp3 3.3 MB Apr-08-12
 ۰۸ -Jame Mosaffa.mp3 3.4 MB Apr-08-12

 ۰۱-Khande gol.ogg 2 MB Apr-08-12
 ۰۲ -Bagh Roya.ogg 2.2 MB Apr-08-12
 ۰۳ -Khiyalestan Mastan.ogg 1.8 MB Apr-08-12
 ۰۴ -Khiyal Angiz.ogg 1.9 MB Apr-08-12
 ۰۵ -Ashk.ogg 2 MB Apr-08-12
 ۰۶ – Kam hezar sale.ogg 1.7 MB Apr-08-12
 ۰۷ -Khane barandaz.ogg 1.7 MB Apr-08-12
 ۰۸ -Jame mosaffa.ogg 1.8 MB Apr-08-12

[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 12:09 ب.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]
 

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد  که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن  مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت  از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول  به آشپز گفت آیا این مرد از غذای تو خورده است؟

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.

آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول  دریافت کند»

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی ۱ میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضی او مورد پذیرش قرار گرفت …
ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:20 ب.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.

به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر میشود.

تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم...

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 11:44 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]


پسر از پسر:

- بابا باز ما جلسه پیش نبودیم این یارو درس داد؟؟؟؟ اه........

- آره بابا .منم 20 دقیقه آخر اومدم حاضری بزنم دیدم هنوز داره درس میده.......

- حالا این جزوه رو بده بینیم چی گفته

- بگیر. فقط تا 11 , 12 بیارش فردا ساعت 8 امتحانه

- هووو حالا کی امتحانو داده کی گرفته



دختر از دختر:

- من جلسه ی پیش نتونستم بیام سر کلاس

- چرا؟؟؟؟؟ مبحث جلسه پیش خیلی مهم بود

- ا وا راست میگی؟؟؟ آخه آنفولانزا گرفته بودم به خاطرهمین وقتی داشتم میومدم اصلا حواسم نبود یهوو تصادف کردم دست و پا هام درد گرفت یه چند دقیقه استراحت کردم بعد خواستم بیام یهو بیهوش شدم وقتی هم به هوش اومدم دیدم تو بیمارستانم خواستم سریع دربست بگیرم بیام دیدم واااای وقت کلاس تموم شده بود نمیدونی انقدر گریه کردم........ حالا میشه جزوتو بدی من ؟؟؟؟

- والا 2 هفته دیگه امتحانه من میخواستم بخونم اگه میتونی همین جا بنویس بهم بدش

- اوا خاک به سرم 2 هفته دیگه امتحانه؟؟؟؟؟؟(شروع بغض دختر.. گریه..........)



پسر از دختر:

- معذرت میخوام خانم... میتونم جزوتونو بگیرم آخه من جلسه ی پیش نبودم؟؟؟

ادامه مطلب
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 11:24 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]


اگر دانشجویی در خواب ببیند که هر درس را یکبار بگیرد و پاس کند خواب او هیچ تفسیری ندارد و باید گفت که در خواب ، خواب دیده است.میتوان گفت جزء آن دسته خوابهای کاملا بی اساس است. 

اگر کسی در خواب شهاب سنگ هایی را ببیند _ که هر یک میلیون سال یک بار از کنار زمین عبور می کنند _ پس به زودی ریاست محترم دانشگاه را ملاقات و مشاهده خواهد نمود.

اگر در خواب بیند که موهایش سفید ، سرش طاس و دندانهایش عاریه گشته اند ، بی شک جزو قبولی های فوق لیسانس خواهد بود.

اگر در خواب بیند که دردی جانکاه وی را فراگرفت و خلاصی یافت ، استاد وی را از کلاس بیرون همی کند.

اگر در خواب بیند که گلستان بر وی گورستان شد تقلب امتحان 6 واحدی اش لو خواهد رفت.

 اگر در بیابانی خشک در پی جرعه ای آب سرگردان بود هوس وام دانشجویی خواهد کرد.

اگردر خواب  بینی اساتید در دانشگاه آش هم می زنند یحتمل آش مشروطی تو باشد.

 اگر در خواب بینی پیاز داغ می کنند ، داغ مشروطی به دلت می نشیند.

 چو به خواب اندر تابلوهای کاریکاتور بینی ، هشدار که فردا استاد تو را پای تابلو بَرَد و آن کاریکاتور قیافه ی دیدنی تو پای تابلوست.
[ سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 ] [ 11:18 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]

این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که  رفت پیش امام صادق علیه السلام....گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم..... حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد.....رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت..... حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟.....خب پسرت برمی گردد دیگر..... رفت اما از پسرش خبری نشد..... برگشت ؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟......دیگر طاقت نیاورد....گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟......نمی توانم صبر کنم.....به خدا طاقتم تمام شده..... حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته........رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته..... آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟....... آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناءالصبر یأتی الفرج...... صبر که تمام بشود فرج می آید.....
این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو....
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته......
.....................
 ـ وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462
متن عربی حدیث:
[ 20462 ] 9 ـ الحسن بن محمد الدیلمی فی ( الارشاد ) عن الصادق ( علیه السلام ) انه جاءت إلیه امرأة فقالت : ان ابنی سافر عنی وقد طالت غیبته عنی واشتد شوقی إلیه فادع الله لی ، فقال لها : علیک بالصبر ، فاستعملته ، ثم جاءت بعد ذلک فشکت الیه طول غیبة ابنها فقال لها : ألم أقل لک علیک بالصبر ؟ ! فقالت : یا بن رسول الله کم الصبر ؟ فوالله لقد فنی الصبر ، فقال : ارجعی إلى منزلک تجدی ولدک قد قدم من سفره ، فنهضت فوجدته قد قدم ، فأتت به الیه فقالت : أوحی بعد رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ؟ قال : لا ، ولکن عند فناء الصبر یأتی الفرج ، فلما قلت فنی الصبر عرفت ان الله قد فرج عنک بقدوم ولدک .

[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ حیدر محمدی ]


>>>>>>توصیه می کنم حتما بخونید. و ازش لذت ببرید و بدونید مردان بزرگ کی بودند
>>>نامه و وصیت نامه بروسلی برای همسرش، وقتی خوندم بی اختیار گریه ام گرفت. وای
>>>بر ما که ظواهر دنیا چقدر چشم و دلمون رو گرفته. حتما بخونید. . .
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
.
 
 
 
 
 
 
 
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>.
>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>
>>>>>>. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
>>>. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
 . . . . .
>>>李小龍 遗嘱 曾头市晁盖中了毒箭,神医安道全也回天无力,终于命丧黄泉。弥留之际,原本“已自言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,谆谆嘱咐道:“
>>>贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!”这便是晁盖的“临终嘱咐”,也是晁盖的惟一遗言。 晁盖这遗言好没道理。
>>>晁盖这“梁山泊主”是怎么当上的?不是世袭的,不是选举的,也不是指定的,而是林冲火并了王伦,众人拥戴的。说白了,他这“第一把交椅”,是林冲从王
>>>伦手里夺了来推让给他的。他现在坐不了啦,理应还给林冲和众人,由林冲和众人再作商量,岂可视为己有,私相授受?林冲火并王伦时曾骂王伦说:“这梁山泊便是你的?
>>>”当然不是。于是王
 伦便只好掉脑袋,而晁盖也才得以当寨主。那么,梁山泊不是王伦的,便是晁盖的么?显然也不是。
>>>梁山泊根本就不属于哪一个人。既不是他王伦的,也不是你晁盖的。王伦活着尚且不能独霸,你晁盖人都快死了,岂能再管谁当家谁做
>>>—
>>>>>>- په نه په میخواستی فارسی سلیس نوشته باشه؟ **
>>>
>>>
>>>
>>>
>>>
>>>
>




[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 08:24 ق.ظ ] [ حیدر محمدی ]
 

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:



من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها
به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه بخونید :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت



[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 09:13 ب.ظ ] [ مجتبی خراسانی ]

مچ گیری  استاد !


چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند یك هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاریخ امتحان اشتباه كرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم كه در راه برگشت لاستیك خودرومان پنچر شد و از آنجایی كه زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم كسی را گیر بیاوریم و از او كمك بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فكری كرد و پذیرفت كه آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یك ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولین مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال این بود: «كدام لاستیك پنچر شده بود؟»!!!


[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 08:55 ق.ظ ] [ محمدمهدی زارع بیدکی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ


سلام ؛
سلام برهمه ی اونایی که به ماسرمیزنندونسبت به ما لطف دارند؛
حالاکه قدم رنجه فرمودید وبه کلبه تنهایی ما دانشجویان اومدید،براتون
بگم که ماهمه دانش آموزان دیروز و دانشجویان امروزیم که سرنوشت
ماروازهم دورکرد،حالامیخوایم حالشوبگیریم وبیشترازقبل باهم باشیم.
"قدوم شماهم گلباران"

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب